تبليغاتX
روزبارانی



روزای خیلی سختیرو دارم میگذرونم.

ولی اشکال نداره من محکمتر از این حرفام.

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 بهمن1389ساعت 9:23 بعد از ظهر توسط |



۸۹/۰۷/۳۰ روزیکه بازم با خوبیات شرمندم کردی.

۱هفته ای بود بنانبه دلایلی که خودتم میدونی من اذیتت میکردم به قول تو بامبول درمیاوردمو

تو مثل همیشه صبورومهربون وبا مردونگیات تحملم میکردی و چیزی بهم نمیگفتی.

امروز من به اشتباهاتم پی بردم وشرمنده توشدم.اشکان تو خیلی خوبی هیچ وقت نمیزاری

مشکلامون زیاد شه همشونو حل میکنه واین به خاطر لیاقت و مردونگیته.

اشکان قول میدم مشکلای این یک هفته دیگه هیچ وقت تکرار نشه.من تورو اسون به دست

 نیاوردم.اسونم از دست نمیدمت.همیشه مال خودمییییییییییییییییییییییییییییییییییییی.

اشکان اگه رنجوندمت معذرت میخام بدون که من همیشه عاشقتم حتی وقتایی که باهات دوا میکنم.

عشق من تو تو دنیا بی نظیری.

اشکان بیشتر از همیشه دوست دارم.

 

+ نوشته شده در جمعه 30 مهر1389ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط |



فقط میخام بگم مث همیشه خیلی دوست دارم خیلی زیاد.

+ نوشته شده در شنبه 24 مهر1389ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط |



وقتی روزهات تکراری می شه، می تونی با ایجاد یک تغییر یک روز جدید داشته باشی. وقتی زندگی برات تکراری می شه، می تونی دست به یک کار جدید بزنی و زندگیت رو تغییر بدی. وقتی دنیا برات تکراری می شه، می تونی چشمات رو ببندی و حتی برای یک لحظه هم که شده تو دنیای قشنگ و رویایی خودت زندگی کنی. وقتی آدما برات تکراری می شن، می تونی اونا رو از صفحات کتاب زندگیت پاک کنی.

اما...

اما امان از اون روزی که عشق برای آدم تکراری بشه!!! 

توهنوز بعد ۲سال همون جذابیت روز اولو برام داری باور کن.

ولی درمورد حس تو به من نمیدونم!!!

                                    بی تو نمی تونم زندگی کنم.  

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط |



۱۱مرداد۱۳۸۹

برخلاف همیشه خیلی زودتر از اونیکه فکرشو میکردم گوشیم زنگ خورد برداشتم

اشکان بود گفت ما جلو خونتونیم باورم نمیشد چون خیلی زود بود هنوز لباسامو

 نپوشیده بودم بعده چند دقیقه اومدن خونه.عشقمو دیدم خیلی خسته بود فکر کردم

حوصله نداره ولی بعد دیدم خوابش میاد.اخه قربونش برم مثل خودم خواب الوده

رفت تو اتاقم که بخابه منم به بهانه پتو بردن رفتم پیشش. الهی فدات بشم اشکانم.

خلاصه بازور بهش رقص یاد دادمو....

ساعت ۱۱:۳۰رفتیم ارایشگاه.ارایشم کردن خوشگلم کردن

اشکانمم خوشگل شده بود.ساعت۳:۳۰اومد دنبالم رفتیم اتلیه عکسامونم گرفتیم رفتیم محظر.

اقا محظرو بگو:

 بابارودیدم بهش سلام دادیم ولی دیدم نه بابا اون بابای همیشگی نی

رفتیم تو مامانو دیدم مامی هم که دیگه بماند.

پرسیدم مامی چی شده چرا حوصله ندارین شما ؟گفت چرا داریم فهمیدم یه چیزی شده.

تا منو اشکان نشستیم سر سفره خاله اومد اشکانو برد ومن عروس بیچاره تنها موندم

یه مدتی گذشت خواهرم اومد بهم گفت بدبخت خبر نداری سر مهریه دواشده.اقا منو میگی مردم

قلبم واقعا میومد تو دهنم تا اشکان بیاد پیشم من مردمو زنده شدم.

اخه ۲تا ادم برا رسیدن به هم چقد باید بدبختی بکشن ها؟

 قیافه ها به هنگام خوندن عقد به صورت زیر بود:

بابای من

مامانم

اشکان

من

بابای اشکانچون مهریه باب میل اونا بود.

وخالهچون برنده میدان بود.

ودر اخر عموهای من

واما بالاخره گفتم با اجازه بزرگترا بلهههههههههههههههههه

عشقم قول میدم همسر خوبی برات باشموبه همه ثابت کنم ما در انتخاب همدیگه اشتباه نکردیم.

اشکان بدون زندگی من باوجود تو معنا داره.خیلی عاشقتم 

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط |




>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در جمعه 8 مرداد1389ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط |



بیا!!!

اینم عشقو عاشقی!

یه زمانی بود خانوم روزی 60 بار میامد وبلاگو به روز میکرد

حالا که یک ماه مونده به عقدمون خیالش راحت شده به هم میرسیم بیخیال وبلاگ شده!

به به!

میگی نه؟!

من اینو اینجا الان نوشتم ببین کی میاد میخونه!

نشون به اون نشون که امروز تولدته! (مبارکه!)

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 تیر1389ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط |



1- محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم





2-دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و

5-این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید

6- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که




7- شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود اما

8- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و

9- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم






10- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این وضع

11- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را

12- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم

13-خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که

14- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش

15- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر

16- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم که

17- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش

18- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین

19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه

20- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که

21- تو را دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم .


و در آخر اگر می خواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان (یکی در میان) !!!

+ نوشته شده در دوشنبه 24 خرداد1389ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط |



۱۸ خرداد ۱۳۸۹

نمیدونم چی بنویسم چه جوری احساسمو بروز بدم

اشکانم همه کسم همه امید زندگیم همه هستی من

کاش هیچ وقت هیچ وقت اون حرفو نمیزدی کاش اینقد

 دلمو به درد نمیاوردی به خدا امروز از صبح تا حالا دلم گرفته بود

امیدم شنیدن صدای ارامش بخشت بود.اگه یه روز دوباره به دنیا بیام

بدون اینکه تعهد و احساسی بهت داشته باشم بخوام بین تو که میشناسمت

وپسرای دیگه یکیرو انتخاب کنم مطمئن مطمئن باش که انتخابم توای.اشکان تو

زندگیو عشقو مردونگیو بهم یاددادی.من شیفته توام وجودم به وجودت وابستست

یاد جملت که میوفتم دلم میخواد بمیرم.چرا من باعث شدم تو اونجوری فکر کنی؟

هیچ وقت خودمو نمیبخشم.اشکان همیشه پیش کسایی که تورو میشناسن

به داشتنت افتخار کردم و میکنم.همیشه با سربلندی ازت تعریف میکنم.

یه روز میشه تو رو به همی دنیا نشون میدم و با افتخار میگم ای دنیای منه.

اشکان تورو با دنیا عوض نمیکنم تو دارایی منی.خواهش میکنم حرفامو باور کن.

منتظر حرف دلت هستم عشقم.

+ نوشته شده در سه شنبه 18 خرداد1389ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط |



عاشقی که تا به پابان بری

ساخت باید با هر ناپسند

زشت باید دید انگاری نیک

زهر باید خوردو انگاری قند!

تقدیم به عشقم وجودم همه هستی ام اشکان گلم.

+ نوشته شده در دوشنبه 17 خرداد1389ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط |



دلم خیلی گرفته خیلی زیاد اخه امروز اولین عصر جمعه است که

نرفتیم خونه بابابزرگم.قربونت برم بابابزرگ کاش اون روزا که بازور

دستمو میگرفتی میگفتی امشبو بمون پیشم میموندم پیشت

۲هفته پیش همین موقع ها هممون پیشت بودیم اخه همه بچه هات

میدونستن مریضی.بابابزرگم فکرشو نمیکردم یه روزی تو نباشی.

تو نباشی و من اینجوری دلم بگیره.باباجونم دلم برات تنگ شده

 اخه من مونس تنهایی هات بودم یادته؟وقتی تنها بودی من میومدم پیشت

تو امید خونواده بودی تو پناه بچه هات بودی.یادته همشون وقتی از یکی گله و 

ناراحتی داشتن میومدن به تو میگفتن؟باباجونم هی بهم میگفتی خدا خوشبختت کنه

قربونت برم یادمه همیشه به بابام میگفتی این دختر منو دست هرکسی نده نذار اذیتش کنن!

کاش اون روز یه کم زودتر میومدم دوباره گرمای دستاتو حس میکردم ولی من وقتی اومدم که

بدن درد کشیدت سرد شده بود.بابابزرگم روحت شاد.

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودن چقدر محدود است محبتشان به یکدیگر نا محدود میشود.

+ نوشته شده در جمعه 3 اردیبهشت1389ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط |



خاطره ي ۱۷ فروردين ۸۹

عشقم ساعت ۸:۴۵ بود رسيد خونمون دل تو دلم نبود تا صبح نخوابيده بودم

دلم ميخواست زودي بياد بريم تو اتاقم سه ماه و نيم بود نديده بودمش

 دلم خيلي براش تنگ بود.تقريبا ۱۴ ساعت باهم و كنار هم بوديم ولي چه فايده

اين ۱۴ ساعت خيلي زود تموم شد .نخواستم مثل دفه قبل سر شام گريه كنم

و گلمو ناراحت كنم با زور غذا ميخوردم وتي نگاش ميكردم دلم ميخواست بميرم براش

 قربون غذا خوردت برم اشكانم.بعد شام وسايلاشو جمع ميكرديم .خيلي لحظه هاي سختي بود

بازم گريه نكردم باورم نميشد كه بازم داره ميره تا ۳ ماه نميبينمش.

به خدا خيلي سخت بود ازش دل بكنم نميتونستم ولي بايد ميرفت بايد!!!

تا دم در باهاش  رفتم وقتي سوار ماشين شد بلاخره بغضم تركيد و

 با گريه پله هارو رفتم بالا.

قربونش برم بوي نازش مونده بود تو اتاقم.

امروز تا عصري اصلا نرفتم تو اتاقم نميتونستم برم دلم ميگرفت.

الانم داره بارون مياد از دل تنگي دارم ميميرم.ولي تحمل ميكنم.

من بايد به خاطر عشقم محكم باشم .

بالاخره يه روزي واسه هميشه پيشم ميمونه.

اشكان وقتايي كه پيشمي خيلي ارامش ميدي بهم.

همه زندگيمو دلخوشيم تويي.

اينم اهنگيه كه از ديشب همش دارم بهش گوش ميدم.

لحظه هاي رفتنه حالا اون مي خواد بره
داره تنهام مي زاره با يه دنيا خاطره


تو چشام اشكي نيست تو هوام ابري نيست
پيش تو مي خندم گريه هام پنهوني ست

داري ميري تو از كنارم
من كه جز تو كسي رو ندارم

من ميمونم پاي قرارم
حتي نيستي تو در كنارم


ديگه وقت رفتنه كسي حرف نميزنه
صداي قلب منه كه سكوت رو ميشكنه

پنجره باروني تو اتاق ويروني
توي ذهنو خاطرم هميشه ميموني

بدون كه من بي تو ميرم و ميميرم
فقط با مردنم من آروم ميگيرم

بذار يه بار ديگه من تو رو ببينم
برات گريه كنم بپرسم و بنشينم

به خدا توبری من ميشم ديوونه
آتيش عشق تو به يادم ميمونه

داري ميري تو از كنارم
من كه جز تو كسي رو ندارم

من ميمونم پاي قرارم
حتي نيستي تو در كنارم

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 فروردین1389ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط |



اشکان خیلی دوست دارم خیلییییییییییی.

خیلی خیلی خیلی خیلی.

یعنی کسی میتونه درک کنه چقد؟؟!!!

فکر نمیکنم!

+ نوشته شده در سه شنبه 3 فروردین1389ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط |



به یادت هستم بی هیچ بهانه ای...

                 شاید دوست داشتن همین باشد!

+ نوشته شده در دوشنبه 2 فروردین1389ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط |



ببخش اگه کمم ولی

زیادی عاشقت شدم!

همین.

+ نوشته شده در یکشنبه 9 اسفند1388ساعت 10:22 بعد از ظهر توسط |